تبليغاتX
ردپای اشک










ردپای اشک

دلم برای خدا تنگ شده دلم میخواد جسم مادی داشت بغلش میکردم دستاشو میکشید رو سرم چون میدونم نوازش خدا با همه فرق داره از روی ترحم نیست  

خدای من؟ خدای من؟کجایی عزیز دلم؟

خیلی حرفا دارم اما نمیتونم بنویسماز وقتی اومدم این رشته لعنتی دستم به قلم نمیره نمیتونم بنویسم احساساتم کور شده شیطونه میگه دوباره کنکور بدم!

 

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 8:38 توسط بهاره|

گفته میشود که بیشتر اوقات سقراط جلوی دروازه شهر آتن مینشست وبه غریبه ها خوشامد میگفت.

روزی غریبه ای نزد او رفت و گفت :من میخواهم در شهر شما ساکن شوم اینجا چگونه مردمی دارد؟

سقراط پرسید :در زادگاهت چه جور آدمهایی زندگی میکنند؟

مرد غریبه گفت:مردم چندان خوبی نیستند دروغ میگویند حقه میزنند و دزدی میکنند.به همین خاطر است که آنجا را ترک کرده ام .

سقراط خردمند گفت:مردم اینجا هم همانگونه اند.اگر جای تو بودم به جستجویم ادامه میدادم.

چندی بعد غریبه ی دیگری به سقراط آمد و درباره مردم آتن سوال کرد.

سقراط دوباره هم پرسید:آدمهای شهر خودت چه جور آدمهایی هستند؟

غریبه پاسخ داد:فوق العاده اند به هم کمک میکنند وراستگووپرکارند .چون میخواستم بقیه دنیارا هم ببینم ترک وطن کردم.

سقراط اندیشمند پاسخ داد:اینجا هم همینطور است .چرا وارد شهر نمیشوی؟مطمئن باش این شهر همان جایی است که تصورش را میکنی!

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 18:50 توسط بهاره|

یه حسی دارم نمیدونم خوبه.....بده.....!

بروبچ التماس دعا دارم اگه قسمت باشه تا چند ماه دیگه میریم خونه بخت استرس عجیبی دارم یییهو حالم منقلب میشه

از طرفی هم حس قشنگی دارم احساس میکنم با اومدن آقا  حالم بهتر میشه دکترم تجویز کرده چند جرعه نوشیدن غرغرای آقا برات خوبه دخترم! هاها ها ها

هرچی قسمت باشه اگه خوبه جوربشه اگه نیس نشه ترشیده بمونم بهتره

توکل بر خدا التما س دعا

داداشیا آجیا شمام برام دعا کنید دوووووووووووووووووووستون دارم!

نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 9:41 توسط بهاره|

من وتو از تبار بی کسانیم

در این غوغا چه کس را کس بدانیم

کسی نشنیده فریاد کمک را

کمک کن تا برای هم بمانیم!

جدی چی میشه به دیگران کمک کنیم؟!میمیریم؟!چرا وقتی کسی ازمون کمک میخواد خودمونو میکشیم کنار؟چرا؟چرا؟واقعا چرا؟میدونم برای خیلی از دوستام این سوال پیش میاد که کسی از ما کمک نمیخواد!

اما همه ازتوکمک میخوان !فقط کافیه یه کم چشمامونو باز کنیم!گوشامونو تیز کنیم صدای کمکم کن ها رو بشنویم!

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 19:26 توسط بهاره|

اخلاق را طوفان های روزگار تقویت میکند!

برای مردم بی عشق دنیا گورستان وسیع است.

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 10:53 توسط بهاره|

باید شرمسار باشید که تمام حواستان متوجه این است که تا آنجا که میتوانید مال بیندوزید و همینطور شهرت و افتخار و هیچ توجه و اشتغال خاطری به حقیقت و فهم و کمال روحتان ندارید.

من فرزانه ترین انسانم چرا که فقط یک چیز میدانم و آن این است که میدانم که هیچ نمیدانم!

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 10:48 توسط بهاره|

۴سالی بود فکر میکردم خدا به طور مطلق وبرای همه یکسان وجود داره!تعصب مطلقی بیش نبود!

اما ۱ماهه پیش متاسفانه اتفاقی افتاد که نه تنها من بلکه خانوادمم در عدالت خدا شک کردندو دوباره من ضعیف النفس اعتقادمو از دست دادم!

اماااااااااادوباره خدامو پیدا کردماما نه خدای ۴سال پیشمو !یه چیزی فکرمنو به خودش جلب کرد که:

خدارو به هر میزانی که قبول داشته باشی برای تو وجود داره نه کمتر ونه بیشتر!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 13:7 توسط بهاره|

تمام خنده های تلخ امروزم را میدهم یکی از آن گریه های کودکیم را پس بده!
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 14:36 توسط بهاره|

این روزها خون گریه کنی عمق همدردی دیگران باتو یک کلمه است: آخی

مرده شور این رروزها رو بمالند ایشالا!

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 14:31 توسط بهاره|

هرگاه نتونستی کسی رو فراموش کنی بدون هنوز در خاطرش هستی.....
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 14:29 توسط بهاره|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت